تبليغاتX
صفحه ی کهنه ی یاد داشت های من
هفته ی خاکستری
هفته خاکستری بیدار شو

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 17:17  توسط ساعت پنج عصر  | 

دل خسته ی من آنجا جا مانده است...

آی یاس شیرین من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

"آخرین حرفهای یک یاغی":

من خاموش بودم ...

من زندگی یافتم آن شب که ....

من مردم آن زمان که ........

آی یاس شیرین من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

انگار دیشب بود که می پرسیدم "گل من کیه؟"

و تنها یک جواب مرا خرسند می کرد.

"منم خوب"

آی یاس شیرین من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:56  توسط ساعت پنج عصر  | 

و من اینک باز تنهاییم را با خود قسمت خواهم کرد.

آه خدا ی من چگونه بدینسان زیستن؟

چگونه این چنین پریشان ماندن؟

به اشک ناکی کدام تغزل . بی بهانه تنها می شوم؟

و به غمناکی کدام بادیه. سر در راه؟

و به سرخ فامی کدام خون؟ اینگونه دل خون؟

بغضم را باز در گلویم می فشرد .دست نابکار روزگار

این فتنه ی در ناپایداری پایدار....

بادی که بر سردی وجود من می گذرد

آشناست

از دیروز که رویینه تنی را به ارث برده ام

غافل از آشیل سرنوشتم ماندم

و امروز که آخرین تیر سرنوشت

پاشنه ی آشیل مرا در نوشت

من به تنهایی خود خواهم مرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 1:9  توسط ساعت پنج عصر  | 

من اینجا به تنهایی خیابان ها

نشسته ام

به تنهایی بغض همه ترانه ها

شکسته ام

هجوم دلواپس شعر من می رقصد

و من باز هم

در به در می شوم

می دانم.

تا خداحافظی تنهایی من چند قدم فاصله مانده است

من عاقبت میهمان این لحظه های بی پدر می شوم

می دانم.

.....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 14:37  توسط ساعت پنج عصر  | 

و حالا من تکراری ترینم،

ترانه ها بهانه ای نشد برای بودنم!

برای خواندن و دوباره ماندن و شعر سرودنم

 

غزل هایم فسرده شد به یخ

به یک سکوت ناتمام

 

ترانه هایم  بهانه شد

به جاده های پر ازدهام

 

من به این  تعهد غمبارو بی ثمر

پشت می کنم ، پشت می کنم

 

به اوج  بودنم در این  دیار پر خطر

پشت میکنم پشت می کنم

 

برای دوباره بودنم

دستهایم را مشت میکنم

مشت میکنم، مشت می کنم....

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 1:58  توسط ساعت پنج عصر  | 

امروز مادر با من دعوا دارد
سر دوست داشتن دختري از راه دور
سر لا قيدي تکراري ما
سر خم نشدن قامت من بر حرف زور


امروز مادر با من دعوا دارد
سر عاشقانه خواندن شعر و غزل
سربي گاري اجباري ما
سر صادقانه ماندن از روز ازل


امروز مادر با من دعوا دارد
سر فهميدن قصه ي نان و نمک
سر غمناکي بي کاري ما
سر بيداد و دروغ و دورز و کلک

امروز مادر با من دعوا دارد
سر گناه نکرده ي هر روزهي من
سر بي خوابي دلداري ما
سر خود سوزي بي آبي کوزه ي من


امروز مادر با من دعوا دارد
سر پوشيدن هر رخت و لباس
سر بي مرزي بي عاري من
سر بوييدن عشق، حتي گل ياس


امروز مادر با من دعوا دارد
سر تنهايي من، سر رسوايي دل
سر بي دردي بيماري ما
سر تنهايي من، سر شيدايي دل

امروز مادر با من دعوا دارد
سر هر گريه ي من از سر درد
سر بي برگي و بي باري ما
سر هر ناله ي من در فصل سرد


امروز مادر با من دعوا دارد...


  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:31  توسط ساعت پنج عصر  | 

من به نومیدی دیرینه خود
به تنهایی شعر هایم ایمان دارم

من به سخاوت دوستانم
به هموارگی لطافت چشمانم ایمان دارم

من سبد سبد  تنهایی می آورم
وبغل بغل آزادی می برم
م
ن بابازرگ  را می بوسم با همه قصه هایش
با فحش های تکراری
با خندهی شاعرانه ی بی ادعایش

من ریشم را تیغ میکنم
تا به ریشم نخندد باغبان
وکاغذ می خورم هر شب
تا شرم خدا سیرم کند...

من شاعر بی غزلم
بلوغ شعر هایم را بابا دزدید
امروز من جوان موسپید در به درم

خلوت من بوی خاطراتم
باغچه ی کم رونق شعر هایم
و اگر قابل باشد ترانه هایم


به کسی چه!!!
به کسی چه!!!
.....


 

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 1:5  توسط ساعت پنج عصر  | 

 
www.irLearn.com